امام محمد باقر (ع) و "پایان تاریخ" ("مهدویت" بشارت کدام جامعه جهانی است؟)
بسم الله الرحمن الرحیم
خدمت برادران و خواهران عزیز سلام عرض میکنم.
چند عبارت و چند گزاره از امام باقر(ع) در مورد چشمانداز آینده جامعه بشری و شعارهای اصلی انقلاب مهدی، یعنی بزرگترین انقلاب تاریخ بشر وجود دارد که ما راجع به آن انقلاب بحث میکنیم؛ و بعد، ما و شما چه درسهایی میگیریم؟
نخستین حدیثی که از امام باقر(ع) راجع به حضرت مهدی عرض میکنم و ما و شما به عنوان یک کار تشکیلاتی، یک کار اجتماعی، سیاسی و فرهنگی باید به آن توجه داشته باشیم، این است که آنچه مهم است، جوهره عمل است، نه زمان و مکان و ظاهر آن. شما دیدهاید که خیلیها میگویند ما که در زمان انبیا نبودیم، ما که معلوم نیست در زمان حضرت مهدی باشیم یا نباشیم، الآن در یک شرایط عادی هستیم. در گذشته همه چیز خوب بوده است، در آینده هم همه چیز خوب میشود، همین الان هم همه چیز خراب است ما در موقعیت مناسبی برای خوب بودن و برای صالح بودن نیستیم. ما در بدترین شرایط هستیم و تقصیر ما چیست که ما در آن زمان و در آن مکان نبودیم یا نخواهیم بود؟ ما در عصر بدی و در شرایط بدی قرار گرفتهایم، چه توقعی است؟ این اشتباه اول است. بهانه آوردن برای این که اینجا بهگونهای است که نمیشود، الآن زمانی است که نمیتوانیم و نمیشود، شرایط اجازه نمیدهد و فایدهای ندارد؛ اینها بهانههایی است که به شکلهای مختلف میآوریم تا به مسئولیت انسانی و اجتماعی عمل نکنیم. حتی کسانی را میبینید که کثافتکاری میکنند مثلاً طرف اختلاس میکند، دزدی میکند و رشوه میگیرد، میگوییم چرا این کار را کردی؟ میگوید مجبور بودم، موقعیت اینگونه بود. شما هم بودید همین کار را میکردید! دیدید بعضیها فیلمی را میبینند، یا خاطره، قصه و ماجرای کسی را میشنوند که مثلاً هزار کثافتکاری کرده است، بعد میگویند ما باید موقعیت او را درک کنیم؛ او هم حق داشته است، من هم اگر در جای او بودم همین کار را میکردم! بله، تو هم همین کار را میکردی، اما همه این کار را نمیکنند. کسانی هم در همان موقعیت هستند و این کار را نمیکنند. این نکته اول است. جبر موقعیت وجود ندارد؛ جبر موقعیت، جبر زمان و جبر مکان نداریم.
میفرمایند در بدترین و سختترین شرایط، تو به عنوان یک انسان همانقدر آزاد، آگاه و مختار هستی و بنابراین همانقدر مسئول هستی که در آنچه فکر میکنی بهترین شرایط است. مگر در زمان خود پیامبر و در زمان همه انبیاء کسانی نبودند که دیدند و درگیر شدند؟ پس در زمان پیامبران بودن اینگونه نیست که باب خیانت را ببندد. یا اگر ما در آن زمان بودیم، ما هم اینطوری بودیم! خیر، در همان زمان هم خیلیها در برابر این حرکت میایستند. نگاه کنید کسانی که در همین دوره ما هر طور زندگی کردند و بکنند، اگر در زمان پیامبر بودند یا بعداً در زمان امام زمان باشند، همانطور زندگی میکنند که الآن کردهاند. آنهایی که در انقلاب و جنگ آمدند و فداکاری کردند، اگر در زمان امام حسین(ع) بودند، آنها به کربلا میرفتند. آنهایی که الآن نیامدهاند، در آن هنگام هم نمیرفتند. اینهایی که در همین زمان عمل صالح انجام میدهند، فردا که امام زمان آمد، اگر باشند، ملحق میشوند. آنهایی که الآن کاری نمیکنند، فردا هم کاری نخواهند کرد. بهانه زمان، مکان، موقعیت و شرایط - من هنوز شروع نکردم که شما دارید سؤال میکنید ولی خب ولی بپرسید-
یکی از حضار: یعنی در زمانهای که هست و شرایط زندگی که فرد دارد تاثیر خاصی ندارد؟
جواب استاد: تاثیر دارد، اما تصمیمگیر تو هستی. و در همان بهترین شرایط، عده زیادی بدترین تصمیم را میگیرند و در بدترین شرایط، عده زیادی بهترین تصمیم را میگیرند. یعنی اگر کسی الآن آدم است، در آن زمان هم آدم است؛ اگر الآن حیوان است، در آن زمان هم حیوان است. این به این معنا نیست که به قول ایشان - سوال خوبی کردند - بود و نبود پیامبر و رهبر الهی مساوی است؟ خیر، مساوی نیست. اما آن تمامکننده نیست. تمامکننده و تصمیمگیرنده تو هستی. و تو الآن بر سر دو راهیها هر تصمیمی که میگیری، در آن هنگام هم همان را خواهی گرفت. وگرنه میدانید این بهگونهای ظلم هم میشود که تقصیر ما چیست که در این زمان به دنیا آمدهایم؟
حالا یک مطلب بیشتری به شما بگویم. امام باقر(ع) فرمودند که رسول خدا(ص) فرمود: «خوشا کسانی که ما را ندیده ایمان میآورند.» به آنهایی که در آن زمان بودند پیامبر میفرماید: «شما ما را دیدید و ایمان آوردید.» ضمن این که خیلیها در همان زمان پیامبر را دیدند و با ایشان جنگیدند، مثل الآن. ولی میفرماید: «خوشا آنهایی که بعدها خواهند آمد که ما را ندیدهاند، ولی این سخنان را میشنوند و انتخاب میکنند و فداکاری میکنند. ارزش آنها بالاتر است.» یک بار پیامبر فرمود: یکی از آنها با پنجاه نفر از شماها مساوی است.» یعنی یک نفر از انسانهایی که در عصر ما (این دوره) پاک بماند، فداکاری کند، خیانت نکند و فاسد نشود، پیامبر فرمود: «ارزش هر کدام از شما با پنجاه نفر از یاران پیامبر که کنار پیامبر بودند، برابری میکند.» پیامبر به آنها گفت: «پنجاه نفر از شما، یکی آنها. آنها برادران من و خواهران من هستند.» گفتند: «مگر ما برادران شما نیستیم؟» فرمود: «خیر، شما یاران و اصحاب من هستید. شما کنار من هستید، مرا میبینید و سخنان ما را میشنوید. آنها اصلاً مرا ندیدهاند. ما را ندیدهاند، سخنان ما را شنیدهاند و ایمان میآورند. کار آنها سختتر است.»
پس اولین روایت در باب حضرت مهدی(عج) که میخواهیم درس تشکیلاتی و اجتماعی امروز بگیریم، هم برای زندگی شخصی و خانوادگیمان و هم فعالیتهای سیاسی و اجتماعی ما این است: «مَاتَ دَهْرَهُ مُنْتَظراً لأَمْرنَا»؛ اگر کسی منتظر انقلاب بزرگ آخرالزمان و تشکیل حکومت واحد جهانی، عدالت واحد و عدالت در کل جهان و برابری همه هفت میلیارد بشر باشد که همه با هم خواهر و برادر باشند، اگر شما در انتظار آن رهبر الهی و آن انقلاب بزرگ باشید و از دنیا بروید، بگویند منتظر بودهاید. منتظر به این معنا نیست که ما نشستهایم حالا هر وقت خواستند بیایند بالأخره ما منتظریم! این که انتظار نیست. برای مثال شما مسافری دارید، پدر، مادر یا دوست شما در جایی است و منتظر هستید که بیاید، شما مثل بقیه زندگی نمیکنی. برنامههای تو بهگونهای دیگر است. نگاه تو به ساعت و زمان و تفسیر تو از زمان، تفسیری دیگر است؛ حال تو حالی دیگر است. معنای انتظار، انفعال نیست که بگویی هیچ کاری نکنیم، نشستهایم الآن دیگه منتظر هستیم! خیر.
انتظار؛ یک فعل است، نه یک انفعال. انتظار یک عمل است؛ یک احساس ایجابی و ادراک ایجابی و یک عمل است. عمل منتظرانه و زندگی منتظرانه. انسانی که منتظر است، حواس اصلی او به آن اهدافی است که منتظر آن است. امام زمان قرار است چه کاری انجام دهد؟ عدالت جهانی. آیا من منتظر او هستم؟ آیا منتظر عدالت الهی و جهانی هستم؟ پس اولین حساسیت من در زندگی، عدالت است. عدالت یعنی رعایت حقوق.
پس منتظر چگونه زندگی میکند؟ من نمیتوانم منتظر مهدی باشم، اما در بازار، حقوق دیگران را ضایع کنم و کلاهبرداری، دروغ و خیانت انجام دهم. تو منتظر نیستی؛ چون داری خلاف آن مسیر حرکت میکنی، چگونه منتظر او هستی؟ تو منتظر عدالت اخلاقی، عدالت سیاسی و عدالت اقتصادی هستی و داری خلاف آن عمل میکنی؟ آیا تو منتظر هستی؟ منتظر یک انسان خوب هستی ولی داری بد عمل میکنی؟ تو منتظر نیستی دروغ میگویی.
بنابراین اغلب ما اصلاً منتظر امام زمان نیستیم و شوخی میکنیم. «آقا بیا، آقا بیا.» اگر او بیاید، بعد میگوییم آقا نیا، آقا نیا، به جان ما نیا! اینگونه که تو داری میآیی، تصمیم به گرده تمام صاحبان ثروت، قدرت و نفوذ میکشی که هر ۲۴ ساعت حقوق چند نفر را ضایع کردهای؟ کرامت چند نفر را زیر پا گذاشتهای؟ میخواهی ازدواج کنی، در گفتگو و خواستگاری به یکدیگر دروغ میگویید؛ آیا این عدالت است؟ میخواهی پایاننامه بنویسی یا استاد ناظر پایاننامهای، دروغ میگویی و کلاهبرداری میکنی. تو ندیده امضا میکنی و او هم میرود تقلب میکند و پایاننامه را میدهد! آیا تو منتظر عدالت هستی؟ کارگر داری، حقوق او را ضایع میکنی و به او نمیدهی! آیا تو منتظر عدالت هستی؟
امام زمان و انتظار مهدی یعنی انتظار عدالت الهی؛ یعنی همه باید به حقوق یکدیگر احترام بگذاریم و به حقوق خودمان برسیم. امام باقر(ع) میفرمایند اگر کسی واقعاً منتظر است، یعنی تمام توجه و هدف او عدالت است و حواس او اینجا است. منتظر است، یعنی دارد رعایت میکند. شما منتظر کسی هستید و میگویید اگر این شخص بیاید، دوست دارد برای مثال لوازم خانه اینگونه چیده شود؛ بعد به گونهای دیگر بچینی یا اصلاً برای تو مهم نباشد که او بیاید این روش را میپسندد یا نمیپسندد؟ این شخص منتظر نیست.
بنابراین اولین نکته این است که ما نمیتوانیم در کار فردی، شخصی، خانوادگی، تشکیلاتی، سیاسی و اجتماعی دروغ بگوییم، ریاکاری کنیم، خیانت کنیم، حقوق یکدیگر را ضایع کنیم و بگوییم منتظر کسی هستیم که میخواهد همه حقوق را رهبری کند تا همه حقوق و حدود تأمین شود. فرمودند در عصر غیبت که ایشان را ندیدید واقعاً منتظر بود و در حد توانتان عمل کردید و از دنیا رفتید، «مَاتَ دَهْرَهُ»، ضرر نکردید. آرزو میکنیم کاش ایشان بیاید و ما در آن نهضت بزرگ توحیدی که ثمره کار همه انبیا و همه عدالتخواهان تاریخ است، ما هم باشیم. در دعاها هم میگوییم: «خدایا! کمک کن ما هم در کنار ایشان باشیم، سرباز عدالت جهانی باشیم، ما در این راه شهید شویم و خون ما برای عدالت بریزد.» اما در عین حال میفرمایند هزاران سال گذشته است و شاید سالهای زیادی هم بگذرد تا این اتفاق بیفتد؛ این وسط صدها میلیون و میلیاردها انسان میآیند، آنها چه میشوند؟ امام باقر(ع) فرمودند: «مَاتَ دَهْرَهُ»؛ آنها ضرر نکردهاند، اگر در همان خط زندگی میکنی و عمل کنی. یعنی اگر درد دین داری، درد عدالت داری، درد مردم داری، «مَاتَ دَهْرَهُ مُنْتَظراً لأَمْرنَا إلَّا یَمُوتُ فی وَسَط فُسْطَاط الْمَهْدی وَ عَسْکَره». اگر شما در عصر غیبت، به عنوان یک مجاهد عدالتخواه که هدف تو توحید، اخلاق، برادری و خواهری است تلاش کنی و بمیری و آن عصر و ایشان را نبینی، مانند کسی هستی که در خیمه فرماندهی مهدی شهید شده است. "فسطاط" یعنی خیمه فرماندهی و اتاق فرمان. و «عَسْکَره»، یعنی انگار جزء سپاه مهدی هستی.
بنابراین این بهانه که عصر غیبت است، ما وظیفهای نداریم، تکلیفی نداریم و باید امام زمان خودشان بیایند! ما چنین چیزی نداریم. شما در عصر غیبت، وظیفه تو همان وظایف است. باید مانند عصر ظهور عمل کنی؛ البته طبیعی است که در عصر غیبت، ما محرومیتها و محدودیتهایی داریم و این روشن است. بود و نبود رهبر معصوم الهی مساوی نیست، اما این در انتخاب و تصمیم ما و امکان رشد یا سقوط ما تاثیری ندارد. ما در همین شرایط میتوانیم مانند کسی باشیم که در خیمه فرماندهی ایشان حضور داشته و شهید شده است؛ یعنی درست زندگی کن و انسان باش. حوا باش، خانمها هم حوا باشند. اگر آدم نبودید حوا باشید، شما نمیخواهید آدم بشوید. آدم باش، حوا باش. در هر شرایطی که هستید، امام میفرمایند درست زندگی کن، درست عمل کن و درست تصمیم بگیر. تو هم جزء همین سپاه و در همین اردوگاه مهدی هستی.
پس این بهانه که ما در عصر غیبت هستیم، ما شرایط نداریم، دسترسی نداریم، ما که ندیدهایم، ما که نیستیم، ما که نخواهیم بود، الآن که رهبر معصوم نیست و... بنابراین ما وظیفهای نداریم و مهم نیست چه اتفاقی میافتد! ما هم مینشینیم تا ایشان هر وقت خودشان آمد، انشاءالله خودش کارها را درست میکند. اصلاً این حرفها نیست و اسم اینها انتظار نیست.
منتظر یعنی مجاهد؛ منتظر یعنی صادق؛ منتظر یعنی عملگرا؛ منتظر یعنی منظم؛ منتظر یعنی فداکار؛ منتظر یعنی خادم خلق. منتظر یعنی بیش از این که به فکر خوردن باشی، به فکر خوراندن به دیگران باشی. ما فکر میکنیم زرنگ کسی است که کمتر کار میکند و بیشتر میخورد؛ الآن به این زرنگی میگوییم. دیدید میگویند فلانی کاری پیدا کرده است، شغلی در جایی که اصلاً کار نمیکند و حقوق او بسیار بالا است! یعنی در نزد ما ارزش زرنگی این است که کمتر کار کند و بیشتر بخورد! در این نظام و سبک زندگی، اینها ضد ارزش است. دیدید بعضیها به مسافرت و مهمانی میروند، تا میرسند مثلاً میروند ببینند بهترین جا کجاست اول زود به آنجا میرود؛ مثلاً اگر گرم است، برود کنار کولر و اگر سرد است، کنار بخاری. در جایی بنشیند که پتو و امکانات آن بیشتر باشد، اول غذا به او برسد و بیشتر باشد. بعد موقع کار هم اصلاً نیست؛ مثلاً میخواهند نظافت کنند، اصلاً نیست و گم میشود. یک عده برعکس هستند؛ هیچکس به او نمیگوید، خودش میآید و خودش شروع به کار میکند، کار بقیه را راه میاندازد، مرتب میکند، تمیز میکند، سفره میاندازد و در آخر هم غذا میخورد. تفاوت انسان و حیوان همین است. تفاوت انسان و حیوان همین است: بیشتر میخوری و کمتر کار میکنی یا میخواهی بیشتر خدمت و کار کنی و کمتر بخوری؟ تفاوت منتظر و غیرمنتظر همین است. جنگ میشود چرا عدهای میروند و عده زیادی نمیروند؟ برای این که اینها از آنها نیستند و از اینها هستند. کشور به خطر افتاده است، جان، مال و ناموس مردم را زدهاند و کشتهاند، تو تماشا میکنی؟ بعد طلبکار هم میشود که: چرا ۸ سال جنگیدیم؟ ۸ سال جنگیدیم برای این که در خانه شما نیایند. چرا شما مقاومت میکنید؟ ما استقلال میخواهیم و تحریم نمیخواهیم؛ وقتی استقلال میخواهی، تو را تحریم میکنند. خیر، میشود هم عزت و استقلال بخواهیم و هم تحریم نخواهیم. مانند این که به شخصی گفتند جبهه میآیی؟ گفت بله، به شرطی که تیر نخورم! اگر اینطوری باشد حتماً میآیم! روزه میگیری؟ بله، روزه را من حتماً میگیرم خیلی هم دوست دارم، اما به شرطی که گرسنه نشوم! اصلاً روزه را گذاشتهاند برای این که تو گرسنه بشوی، میخواهی بخوری و میتوانی بخوری، ولی بگویی نمیخورم. این میشود مرز تو با زرافه. زرافه وقتی گرسنه میشود، میخواهد و میتواند، دیگر میخورد و نمیتواند نخورد؛ ولی انسان میتواند: میخواهم، میتوانم، دارم، اما نمیخورم! این است.
خطر پیش میآید و جهاد پیش میآید، میگوید خب فداکاری کن و سهم تو را انجام بده تا بقیه در خطر نباشند. میگوید هر وقت همه رفتند، اگر شد من باز فکر میکنم که شاید من هم بروم! بعد من بروم در آنجا شهید بشوم و جانباز بشوم تا شما راحت باشید؟ شما بروید جانباز بشوید تا من راحت باشم. مردم دو قسمت شدند. مثلاً قحطی و گرانی میشود؛ یک عدهای وقتی چیزی کم میشود و گران میشود - اینها در روایات حضرت حجّت است که ایشان با چه اخلاقیاتی مبارزه میکند-وقتی چیزی گران و کم میشود، انسانها دو گروه هستند: یک اکثریت میگویند بدو، گران شد، بیشتر جمع کنیم و بعد آن را گرانتر کنیم. خب حیوانیت یعنی همین. یک اقلیتی هم هستند که میگویند: چیزى که کم است و مشکل است، چرا من الآن باید حمله کنم؟ چرا من این قضیه را تشدید کنم؟ من نیاز ندارم و در حدی که نیاز دارم استفاده میکنم؛ اگر مشکلی هم هست تحمل میکنم تا این مشکلات بین همه تقسیم شود.
امام(ع) این خادم خانهاش به بازار رفت و چیزی خرید و غذای روزمره را آورد؛ امام دیدند که او دو برابر- سه برابر گرفته است. فرمودند: چرا اینقدر جنس گرفتهای؟ گفت: آقا، به بازار رفتم و قیمتها بدجور است و دارد بالا میرود، این جنس هم کم است. میترسم الان نگیرم و اگر بخواهم همین را سه روز دیگر بگیرم، باید سه برابر پول بدهم و نیست؛ لذا بیشتر گرفتم! امام فرمودند: خب وقتی که نیست و مردم نیاز دارند، باید بیشتر بگیری یا باید کمتر بگیری؟ به این سوال چه جوابی میدهید؟ اکثر ما میگوییم باید بیشتر بگیریم. اما امام(ع) میگویند خیر، باید کمتر بگیری. فرمودند: برو پس بده، برو پس بده و کمتر از زمانهای دیگر بگیر و بیاور.
در روایات حضرت مهدی داریم که ایشان بهگونهای جامعه جهانی بشر و انسان را تربیت میکند- هم عدالت اقتصادی و وفور نعمت، هم توزیع عادلانه و هم تربیت- که بهگونهای میشوید که دست در جیب یکدیگر میکنید بدون این که آن شخص ناراحت شود؛ یعنی دیگر جیب من و تو ندارد. الآن اگر دست در جیب کسی بکنی، دزدی هستی اما در آنجا خیر.
ما در جبهه و در اردوگاهی که بچههای غواص برای عملیات آموزش میدیدند، همه میگفتند ما تا سه ماه یا شش ماه دیگر بیشتر نیستیم و آماده شهادت بودند. اینقدر هم شاد بودند که من در عمرم، بچههایی به این شادی ندیدهام. اصلاً پشت جبهه یا الآن هرجا میروم من هیچ وقت آدم شاد مثل آن بچهها ندیدم. اینقدر شاد بودند و اکثر آنها هم شهید شدند چون مرگآگاه بودند و به مرگ باور داشتند و دنیا را هدف نگرفته بودند، لذا شاد بودند. ما چون دنیا را هدف گرفتهایم، همهاش غصه، غم، ترس و اضطراب داریم. هدف آنها فراتر از این عالم بود و اصلاً ناراحت نبودند؛ عاشق یکدیگر هم بودند. بعد جیب آنها یکی بو؛ یعنی هر کس هر چه داشت روی طاقچه میگذاشت و هر کس هر وقت هر چه نیاز داشت برمیداشت. اصلاً نمیپرسیدند چه کسی چقدر پول گذاشته است و چه کسی چقدر برداشته است! همیشه هم در آنجا پول بود. این یک نمونه کوچک از جامعه مهدوی بود.
مسابقه بر سر خوردن نبود، بر سر نخوردن و خوراندن بود. در جای خطر پارتیبازی میکردند تا زودتر به جلوی جای خطرناکتر بروند که بقیه آسیب نبینند. موقعی که سفره میانداختند و غذا خوردن بود، میایستادند تا بقیه بخورند. فرمانده ما نصف شب بلند میشد و لباس بچهها را میشست! روز اولی که به آنجا رفتیم، به ما گفت نظافت دستشوییها با من است و کسی حق ندارد؛ دستشویی شما را من میشورم. این یک انسان دیگر است. بقیهای که اینگونه نیستند، بسیار شبیه به حیوانات هستند. امام(ع) به کسی سرمایهای دادند و گفتند برود تجارت کند؛ او رفت و برگشت سهم مضاربهای یا مشارکتی در تجارتی بود این شخص به راه دوری رفت و برگشت و سود بسیار آورد. امام فرمودند: چگونه اینهمه سود؟ گفت: آقا به لطف خدا شانس آوردیم. رفتیم آنجا و این جنسها اصلاً نبود. هر قیمتی گفتیم آنها قبول کردند و بسیار عالی شد! امام(ع) فرمودند: رفتی دیدی که چون چیزی کم است، گرانتر فروختی؟ گفت: بله. فرمودند: اصل پول مرا به من برگردان؛ یک دینار از این سودی که آوردهای من دست نخواهم زد. خودت مسئولیت آن به عهده تو است. من هیچ سودی و سود اقلی هم نمیخواهم، اصل پول را برگردان و برو! خب اینها دو نوع نگاه است.
فرمودند: «یَأْتی عَلَى النَّاس زَمَانٌ یَغیبُ عَنْهُمْ إمَامُهُمْ»؛ روزی خواهد رسید که شما مجبورید بدون رهبران معصوم الهی، بدون پیامبران و بدون اینها زندگی و عمل کنید. این جمله خیلی قشنگ است: «فَیَا طُوبَى للثَّابتینَ عَلَى أَمْرنَا فی ذَلکَ الزَّمَان»؛ خوشا آنهایی که در آن عصر (یعنی الآن) در این مسیر ثابت و محکم هستند. خوشا آنهایی که در آن دوره که ما در بین آنها نیستیم، ولی همین مشکلات و همین انتخابها هست، خوشا آنهایی که در آن هنگام ثابتقدم و محکم هستند.
نکته سوم در باب هدف تشکیلاتی و هدف اجتماعی، مسئله آگاهی و تربیت انسانها است. ببینید انسانهایی که فاسد و مفسد هستند- خود ما هم ممکن است باشیم یا بشویم - هیچکس از اول فاسد و خائن به دنیا نمیآید؛ همه خوب به دنیا میآیند و بعد خراب میشویم. الآن صحبت از آقایی بود که او را اعدام کردند، جاسوس انگلیس و آمریکا بود و سابقه جبهه هم داشت؛ آمریکاییها و انگلیسیها به او ۲ میلیون یورو دادند دین خودش را فروخت! ۲ میلیون یورو البته به شما هم بدهند، معلوم نیست دینتان را نفروشید. یکی گفت: آقا، ما به خیلی کمتر از اینها راضی هستیم! خب این آقا میگوید دین من به یک پراید! این خوب است؛ البته از صداقتت خوشم میآید، صداقتت ما را کشته است! یعنی اینهایی که مدام میگویید به حسین خیانت کردند و به یزید ملحق شدند، اینها خود ماعل بودیم، اینها با امام حسین بودند، ضد یزید بودند، نامه نوشتند، قیام کردند، خطر کردند و هزینههایی دادند؛ یک لحظه بر سر انتخاب اصلی، حکومت یزید گفت: بر سر یک دو راهی است؛ به این طرف بروید، به هر کدام از شما اینقدر میدهم. یکی از رفقا حساب کرد و گفت پولی که به بعضی از این سر دستهها دادند که به امام حسین خیانت کردند، با پول الان - البته الآن نه، با پول چند هفته پیش چون هر روز عوض میشود- با پول چند هفته پیش ایران، گفت به هر کسی ۱۵ میلیارد تومان در کربلا داده است تا اینها امام حسین را رها کنند و رها کردند. گفته این طرف به هر کدام اینقدر میدهم و در این طرف هم اعدام است! بین میلیاردر شدن و کشته شدن، انتخاب کنید! امام حسین(ع) تنها ماند. همین الان هم اگر بود، همین بود. شما فکر نکنید الآن یک جور دیگر است؛ در موقعیتهای مشابه آن الآن هم پیش میآید همین اتفاقها دارد میافتد. هزینه باید بدهی، نمیآید. در زمان صلح همه رزمنده هستند! در زمان جنگ رزمنده پیدا نمیشود. تا دستت نرسیده است و نمیتوانی اختلاس کنی، پاک هستی دستت که رسید، ناپاک بشوی. این آقا هم باور نمیکرده؛ الآن هم ممکن است به خیلیها بگویند آقا، ۲ میلیون یورو، یک ویلا در فلانجا، یکی در کجا، تابعیت انگلیس و آمریکا و فلان! گفته خیلی خب! حالا جالب بود که طفلک با خودش هم رودربایستی داشته است! چون مذهبی است، گفته است ببینید، من چون مذهبی هستم و بسیار رعایت میکردم. در جلسهای که ایشان میرفته جاسوسی میکرده و آمارهای هستهای و اینها را میداده، گفته از نظر شرعی چگونه باشد و...
امام باقر(ع) میفرمایند: در عصری که - در عصر غیبت یعنی الآن - پاک ماندن بسیار سخت است، مانند نگه داشتن آتش در کف دست است. خوشا آنهایی که در آن دوره شک نکنند. وا ندهند، تسلیم نشوند و خیانت نکنند. آنها دین خود را نفروشند و آنها پاک باشند. ما چند سالی یا چند ده سالی بیشتر اینجا نیستیم و همه ما از اینجا عبور میکنیم. یک عده با مرگ سرخ و یک عده هم با مرگ زرد میروند؛ یا در خون خود غوطه میزنید یا در... بالاخره شما میغلتید، یا در خون، یا در ... یعنی هیچکس اینجا نمیماند و همه ما در حال رفتن هستیم.
امام حسین(ع) که از مکه به سمت کوفه حرکت کردند به بنیهاشم نامه نوشتند، چون خود بنیهاشم هم نیامده بودند. ایشان فرمودند: من صبح زود از اینجا به سمت کوفه حرکت میکنم. هر کس با من بیاید، کشته خواهد شد. ما همه کشته میشویم، اما هر کس نیاید، آنها که نمیآیند، رستگار نخواهند شد و هیچ دستاوردی نخواهند داشت. شما هم چند سال بعد میمیرید هیچکس اینجا نمیماند. درست زندگی کن و درست بمیر. ایشان فرمودند: خوشا به حال آنها که «فَیَا طُوبَى للثَّابتینَ عَلَى أَمْرنَا فی غَیْبَة ذَلکَ الزَّمَان». آنهایی که در این مسیر و در آن دوره ثابتقدم هستند.
بعد، آگاهی است. یک بخش از ظلم، فساد و گناههایی که از ما سر میزند، به خاطر نادانی و بیاطلاعی است. نمیدانند که چیست. امام رضا فرمودند: «النَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَاهلُوا». مردم دشمن مجهولات خود هستند. نمیدانند با چه چیزی دشمن هستند. او یک تصویر نادرست و عوامانهای از اسلام، احکام دین، شریعت، نماز، روزه، حجاب و اینها دارد. او تصورات غلطی دارد و فکر میکند که همین است. او فکر میکند که اینها به ضرر او است و گفتهاند چون به ضرر تو است، ولی باید عمل کنی. او گفت: توضیحالمسائل چیست؟ گفت: میگویند هر چه خوشمزه است حرام است و هر چه بدت میآید واجب است. از اول این تصویر غلط است. وقتی میگویند حرام، حرام مثل سیمخاردار لب پرتگاه است. میگوید ای آقا! چرا سیمخاردار کشیدهاید؟ خب قیچی کن، اصلاً زرنگبازی دربیاور و از زیر آن برو. تو کجا میروی؟ تو با کله به پایین در منجلاب میروی. سیمخاردار کشیدهاند تا تو در منجلاب نیفتی.
وقتی میگوید دروغ، حرص، حسد، خیانت، بیناموسی، برهنگی، بیحجابی، روزهخواری، عرقخواری، قماربازی و روابط نامشروع حرام است، برای این است که اینها به ضرر توست. اینها هم اینجا خودت را، شخصیتت را، اعتدال اخلاقیات را و خانوادهات را نابود میکند و هم بعداً که تو از این عالم میروی، دیگر این بدن و این ماده نیست. تو آنجا گرفتار فقر معنوی میشوی و کم میآوری. قرآن میگوید: وقتی تو از این عالم میروی، بعد هیچ چیز را نمیبینی. تو باید در نابینایی و کوری مطلق زندگی کنی. تو به اینهایی که آدمهای صالح بودند برمیگردی میگویی: شما چگونه همه چیز را میبینید؟ ما که هیچ چیز نمیفهمیم اینجا چه خبر است. آیا میشود بخشی از نور خود را به ما بدهید؟ این آیه قرآن است. او میگوید: به پشت سرت نگاه کن، اینجا کسی نمیتواند به کسی نور قرض بدهد، شما باید نور را با خود میآوردید. از کجا؟ از همین الآن.
«إذَا قَامَ الْقَائمُ»؛ قائم یعنی انقلابی و قیامکننده. وقتی انقلابی بزرگ اهلبیت قیام کرد «فَضرَبَ فَسَاطیطَ لمَنْ یُعَلمُ النَّاسَ الْقُرْآنَ عَلَى مَا أَنْزَلَ اللَّهُ». کلاسها، دانشکدهها و خیمههایی برپا خواهد شد تا قرآن را همانگونه که نازل شد، به مردم آموزش بدهند. این یعنی چه؟ یعنی الآن قرآن در خانههای ماست ولی ما بخش زیادی از قرآن را اصلاً نمیفهمیم که چیست، این آیه برای چیست، کجای آن مهم است، چقدر مهم است و چرا مهم است؟ ایشان میفرمایند اصلاً جامعه اسلامی آنقدر از ارزشها فاصله میگیرد که در خانههای شما همه قرآن دارید، ولی به عنوان تعارف! نه این که این مانیفست و دفترچه راهنما برای زندگی و مرگ توست. در آن پاسخ به سؤالهایی است که باید در ذهن تو مهم باشد و سؤالات اصلی زندگی توست. او میگوید اولین کار این است که دوباره کلام خدا را به بشر آموزش بدهند، که انگار شما نفهمیدهاید خداوند به شما چه گفت. آگاهی و معرفت اسلامی مهم است. ما مسلمانان ناآگاه و کمآگاه هستیم.
تعبیر بعدی، حقوق مادی مردم است. یکی از بشارتهایی که دادهاند این است که در حکومت اسلامی آخرالزمان که در سطح جهان یک حکومت و یک رژیم حقوقی برپا میشود، در همه جا امنیت، برادری، اخلاق و مساوات برقرار میشود. بعد یکی از آنها این است: هم تولید ثروت آنقدر زیاد خواهد شد و هم توزیع ثروت آنقدر عادلانه خواهد شد که هیچ انسان گرسنه و فقیری در سراسر زمین در پنج قاره نخواهد ماند.
جالب است امام باقر میفرمایند وقتی آن انقلاب و قیام ایشان، یعنی قائم ما، اتفاق بیفتد یک) «یُسَاوی بَیْنَ النَّاس حَتَّى لَا تَرَى مُحْتَاجاً منَ الزَّکَاة». ثروت جهان آنچنان عادلانه توزیع خواهد شد تا همه بتوانند شرافتمندانه زندگی کنند که اگر تو بگردی تا زکات و مالیات به فقیر بدهی، در سراسر جهان فقیری پیدا نخواهد شد! پس این یک هدف اسلامی است؛ توسعه اسلامی، توسعهای است که با عدالت یککاسه است. مردم هم بهگونهای تربیت میشوند که وقتی نیاز ندارند، دیگر گدایی، التماس و دزدی نمیکنند. بعضیها هستند که الان دارایی دارند و به اندازه هفت نسل او پول دارد، اما باز مثل یک آدم گدای حقیر حرص میزند، دروغ میگوید و چنگ میزند. خب برای تو کافی است؛ تو اگر تا آخر عمرت هم بخوری، ثروت تو تمام نمیشود. یک تربیت انسانی هم هست که میگوید: ای آقا! نیاز تو برطرف میشود و زندگی شرافتمندانه داری، دیگر مثل گرگ به بقیه حمله نکن، تو آدم باش و حوا باش.
در روایت دارد که امام زمان ثروت جهان را در اختیار دارد و توزیع میکند و دیگر کسی نیازمند نیست، - این جمله خیلی قشنگ است و اصلاً متلکی به ماست – میفرماید: بیایید و بردارید. اینها همان چیزهایی بود که به خاطر آن به یکدیگر دروغ میگفتید. بیایید و بردارید. اینها همان چیزهایی است که به خاطر آن یکدیگر را فریب میدادید، دست شما به خون هم آلوده میشد، از دیوار هم بالا میرفتید و به خاطر اینها علیه یکدیگر کینه داشتید. بیایید و بردارید.
ببینید، رابطه حقوق مادی با اخلاق معنوی در ضمن روشن میشود. پس هدف ما باید این باشد: ما نمیخواهیم حتی یک محتاج، یک گرسنه، یک فقیر و یک برهنه وجود داشته باشد. حالا این که ما بتوانیم یا نتوانیم، آن مربوط به توان و محدودیتها است، ولی آرمان این است. حتی یک محتاج نباید در سراسر جهان پیدا شود. آقا اسلام چه میخواهد؟ اسلام این را میخواهد. در حدیث دیگر فرمودند: «إذَا قَامَ قَائمُنَا فَإنَّهُ یُقَسمُ بالسَّویَّة وَیَعْدلُ فی الْخَلْق فی خَلْق الرَّحْمَن الْبَر منْهُمْ وَالْفَاجر». این خیلی قشنگ است. ایشان فرمودند که: امام زمان حتی به کسانی که آدمهای پاک و مؤمن نیستند، تمام حقوق آنها را به آنها میدهد و به فکر حقوق آنها هم هست؛ حتی آدمهای فاسد. یعنی به افراد فاسد، گناهکار و بیدین هم ظلم نمیشود و نباید بشود. شما این را تا به حال شنیده بودید؟ این موضوع خیلی مهم است. این همان جامعه ایدهآل اسلام است.
ایشان فرمودند: «إذَا قَامَ قَائمُنَا»؛ وقتی ایشان آن انقلاب بزرگ آخرالزمان را در سراسر جهان راه بیندازد، «یُقَسمُ بالسَّویَّة»؛ همه امکانات و ثروتهای جهان را به مساوات بین همه تقسیم میکند و «وَیَعْدلُ فی خَلْق الرَّحْمَن»؛ او عدالت را بین مخلوقات خدای رحمان برقرار و اجرا میکند. رحمان یعنی چه؟ چون میگویند خداوند هم رحیم و هم رحمان است. فرق رحمان و رحیم چیست؟ "رحمان" یعنی عشق خدا به همه موجودات، به همه اشیاء و به همه هستی. رحمان یعنی عشق خدا حتی به انسانهایی که کافر و فاسد هستند. زیرا اگر خدا اینها را نمیخواست، به آنها حیات، فرصت و امکانات نمیداد. این عشق عام است. چون خداوند همه هستی را خودش خلق کرده است و آنها تجلی و آیات او هستند، خداوند به همه آنها عشق دارد. اما یک عشق خاص وجود دارد و آن "رحیم" است. آن یک عشق خاص و ویژه است. آن عشق به انسانهای پاک و مؤمن است؛ انسانهایی که بهای آن عشق خاص را بپردازند و همانطور که خدا گفته است، تلاش کنند تا آنگونه زندگی کنند.
حالا در اینجا میفرماید: «خَلْق الرَّحْمَن». امام زمان در حکومت اسلامی جهانی به بُعد رحمانی هم توجه دارد. رحمان یعنی چه؟ یعنی حتی حقوق همه مردم و حتی آدمهای بداخلاق و گناهکار باید تامین بشود. «وَیَعْدلُ فی خَلْق الرَّحْمَن»؛ او عدالت را در مخلوقات خدایی که به همه رحمت و مهربانی دارد، برقرار میکند. بعد تفسیر میکنند: «الْبَر منْهُمْ وَالْفَاجر»؛ یعنی هم آدم پاک و هم حتی آدم ناپاک. البته آنها سعی میکنند آن انسان ناپاک را هدایت و تربیت هم بکنند.
بعد هم فرمودند که: راههای عمومی عریض میشود و توسعه پیدا میکند و راههای خاص که به درد افراد و طبقات خاص میخورد، بسته میشود. یعنی خواص و رانتخواری وجود ندارد. ایشان فرمودند: «إذَا قَامَ الْقَائمُ یُوَسعُ الطَّریقَ الْأَعْظَمَ»؛ شاهراهها و راههای عمومی در همه جای جهان از نظر کمّی و کیفی ارتقاء پیدا میکند. این راههای اختصاصی که مخصوص افراد خاص، ثروتمندان و قدرتمندان است، قیچی میشود. اعطاها و رانتها جمع میشود. ایشان فرمودند: ما در خانوادهای تربیت شدهایم که بیشتر دوست داریم به دیگران بخورانیم تا این که خودمان بخوریم. ما میخواهیم خودمان گرسنه باشیم و دیگران سیر باشند. وقتی دیگران شبها خواب هستند، ما بیدار باشیم. عبادت الهی در برابر خدا انجام شود. وقتی همه خواب هستند و خروپف میکنند، ما بیدار باشیم. ما در محضر خدا با او حرف بزنیم، پیش او اشک بریزیم و رابطه خود را با او تقویت کنیم. ما در خانوادهای تربیت شدهایم که شبها همه خواب هستند و ما بیدار هستیم؛ روزها همه میخواهند بخورند و ما میخواهیم بخورانیم. هدف ما این است. «وَنُصَلی إذَا نَامَ النَّاسُ»؛ وقتی همه خواب هستند، ما در نماز هستیم. «و نؤدّی الناس فی الباعنه» نوعدوستی، جوانمردی و خداپرستی؛ رابطه خوب با مردم و رابطه درست با خداوند.
بعد میفرماید: حتی اگر مسجدی «یَهْدمُ کُلَّ مَسْجدٍ عَلَى الطَّریق وَیَسُدُّ کُلَّ کُوَّةٍ إلَى الطَّریق وَکُلَّ جَنَاحٍ وَکَنیفٍ وَمیزَابٍ إلَى الطَّریق». هر مسجدی که مانع راه عمومی باشد، خراب میشود. هر پنجرهای که به سوی اماکن عمومی باز باشد، بسته میشود. هر ناودانی که زبالههای خانه و اشخاص را در استفادههای عمومی میریزد، آن هم بسته میشود. یعنی عدالت و قانونمندی برقرار میشود.
من چند نمونه حدیث خدمت شما عرض کردم که اولاً این موضوع که امام زمان و مهدی میآید، چیست؟ این یک تعصب نیست، یک تقلید نیست و یک کلمات توخالی نیست. ثانیاً: اگر شما منتظر او، آن شخصیت بزرگ و آن جامعه هستید، الان و از اینجا شروع کنید.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی